از من نپرس من با توام يا نه هر پاسخی كه شكل گفتن نيست
اين لرزشی كه توی پاهامه بايد بفهمی از خود من نيست
بايد منو باور كنی تا من از انعكاس كوچه بيرون شم
از رفت و آمد های تو در تو چيزی نمونده تا که مجنون شم
كابوستو می بينم و هر شب تا انتهای عشق تو می رم
تو گیر و دار لحظه آخر می ميرم و دستاتو می گيرم
بازم رسيديم روبروی هم همسايه شد چشمای تو با من
نزديكتم ، چشماتو باور كن طاقت نميارم ، بيا تا من
يا آخرين بغض منو بشكن تا جمله عشق تو پيداشه
يا بشكن اين خواب پريشونو تا قفل تو از رو دلم واشه...
