|
بزن بر زنگ تنهايی بيـا بر آستان از نو
كه زخم از ريشه می سوزد نمك از اين و آن از نو
دوباره خانه بر پا كن خدا در قبله تنها شد
تبر بر دوش پيدا شو خدايان پاسبان از نو
بيا بر عرشه توحيد فلك را باز جاری كن
كه نوح از پا بيفتادست زمين و آسمان از نو
عصا و دست بيضا كو كسی در طور بيدار است
زمين را مار بلعيده كمند ساحران از نو
زمان در بند تثليث است خدا را تكه می خوانند
مسيحا جامه بر تن كن صليب از جانيان از نو
حضورت را هويدا كن پريشان موی و بی پرده
كجا هستی و خاموشی نگاه از من ! نگاه از تو ؟! 
|