يكی بود يكی نبود اما تو بودی تو هميشه هستی و تموم نمیشی تو مثل ترانه های عاشقونه با يه حكم كاغذی حروم نميشی
پشت پرده های خاكستری شهر تو شبايی كه همه فكر گناهن تو مثل پنجره های رو به ماهی كه هميشه شاهد يه اشتباهن
دست آدمای برفی توی مهتاب واسه ابری كردنت خيلی كوتاه بود نقشه شكستن حصر نگاهت از همون اول قصه اشتباه بود
خشم قطره های بارون اسيدی توی تكرار تبسم تو مرده كه يه فصل ناگزيرم تن باغچه به تو تكيه داده و زمين نخورده
يه ستاره ای كه از آخر دنيا دست جاده های تاريكو می گيری دل چشمه های بی زائر و متروك با تو روشن ميشه تو خاك اسيری
يكی بود يكی نبود فقط تو بودی قصه هات هزار هزار فصل كتابن از بنام تو شروع ميشن و هرشب با خودت كنار بچه ها می خوابن... 
|