|
كدام عاشقانه را شب گريز از قفس از آن غزال تيز پا به گوش جان شنيده ای
كدام شاعرانه را فراتر از لب هوس ميان آن همه ريا به چشم يار ديده ای
كه عاشقانه بيقرار گهی تبسمی نمور به ياد آن سپيده دم به بغض شب كشيده ای
و اين چنين به انتظار بدور از آن همه غرور اگرچه سخت بيش و كم از آشيان بريده ای...
|