![]() |
![]() |
|
| مسعود عباسی |
|
از دختر افغانی تا يك پدر شكاك از خط جنون بگذر تا مرز كوير و خاك در حاشيه پيدا كن يك چاه گِل آلوده يك چادرك پاره يك قالی فرسوده با گلّه بی چوپان هم ثانيه شو در بند با كودك بی مادر با مادر بی فرزند از خواهر يك معتاد تا كارگر بی مزد اين قافله را پُر كن از خاطره يك دزد يك حادثه برپا كن يك دلهره يك باور يك فيلم پر از تشويش يك صحنه زجرآور... از آن طرف پرچين يك قاصدك مُرده پيغام تماشا داد از لوح ترك خورده تنديس وفاداری بر طوطی بی منقار شايسته دستانت دعوت شده ای انگار يك لحظه سكوتی محض بر ثانيه ها افتاد آن شاعر كوچك بين از قافيه ها افتاد از مرز وطن رد شد اين ثانيه را بشمار تا صحنه مجالی نيست يك ثانيه تا اُسكار... (مسعود عباسی) |
|
+
86/06/21 رد پای دوست...
|
|
شب و تنهايی و پاييز چشمات دوباره گريه های پشت شيشه
شبيه غربت چشم مسافر غريب جاده های راه و بيراه تو از بيراهه های آخرين عشق رسيدی تا غروب دل سپردن من از آوار فصل بی ترانه شكستم تا سكوت بی تو مردن نگفتم تا ندونی لحظه هامو به يادت شب به شب آواره كردم ستاره تا ستاره جاده بود و تمام جاده ها بيراهه غم تو تنها عابری تو كوچه عشق كه رد پات بلور اشك خيسه تمام قصه های عاشقونه همين خطه كه چشمات می نويسه من اما آخرين بارون عشقم كه جا پای تو رو حس كردم امشب كه از احساس سرد بی تو بودن رسيدم تا غم يك بوسه بر لب چه تنها مونده بی تو كوچه هامون دوباره دفتر شبها رو وا كن من اينجا چشم براه تو شكستم من دلواپسو از غم رها كن...
(مسعود عباسی) |
|
+
86/06/14 رد پای دوست...
|
|
شمع پريشونو بيار گريه كنه مثل بهار عاشق بمونيم من و تو ترانه خون تا سر دار كاشكی بدونی سرنوشت ما رو می خواد توی بهشت پرده آخر نداره طلسم جادوگر زشت نم نم بارون نگات يه كم فقط غم انگيزه اون كه ما رو جدا می خواد برگ خزون شه توی باد نذار كه با بغض صدات شادی بره غصه بياد يه كم كه طاقت بياری برات ميشم يه آرزو همون كه باور نداری لحظه پرواز نگاه منم ميشم عاشق ماه همدم تنهايی تو يه شب نشين سر به راه دل به گذشته ها نده خاطره كن هرچی بده يه لحظه چشماتو ببند نگاهت اينو بلده فقط واسه خاطر من يه نغمه تازه بزن (مسعود عباسی) |
|
+
86/06/09 رد پای دوست...
|
|
يادته يه روز می گفتی بی تو من می رم از ستاره سوسو می زنم يه شهاب بی نشونه می شم و توی چشم عاشقا جون می كنم اون نگاه عاشقو ازم نگير من زندونی تبعيد چشات
توی هر كوچه اين شهر غريب عمريه پشت سرت در به درم
اون كه تنهايی رو معنا می كنه دست تقديره و پای سفره
منم و رج زدنای دم به دم خط به خط تا آخرين روز خدا
من كجا گم شده تا پای جنون تو کجا غرق کدوم چشمه خون... (مسعود عباسی) |
|
+
86/06/05 رد پای دوست...
|
|
تو كه چشمات رنگ بارون منم و يه آسمون پر از ستاره كه ازون بالا شبا اشك فرشته هاش می باره منم و يه قلب از غم پاره پاره يه كبوتر كه ديگه نا واسه پرزدن نداره... تو كه چشماتو می بندی تو خودت اسيری و هنوز می خندی نمی دونی ديگه سنگای تو دست من برام پر از اميده نمی دونی اگه موندم موندم و از غصه هام چيزی نخوندم واسه اينه كه خدا ازون بالا هرچی كه بود ديده ، شنيده منم و خاطره های فصل پیری که نمی دونی بمونی یا که از غصه بمیری منم و پر زدن از كنج اسيری با يه قلبی كه اونو نمی تونی ازم بگيری...
|
|
+
86/06/02 رد پای دوست...
|
| دفتر ترانه های من... |
هرگونه استفاده از اشعــار و ترانـه های این وبلاگ منوط بــه اجــــــازه شاعــر می باشد...( ثبت شده )
|
| آرشيو ماهیانه |
|
مهر 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |