![]() |
![]() |
|
| مسعود عباسی |
از من نپرس من با توام يا نه هر پاسخی كه شكل گفتن نيست اين لرزشی كه توی پاهامه بايد بفهمی از خود من نيست
از رفت و آمد های تو در تو چيزی نمونده تا که مجنون شم
تو گیر و دار لحظه آخر می ميرم و دستاتو می گيرم
نزديكتم ، چشماتو باور كن طاقت نميارم ، بيا تا من
يا بشكن اين خواب پريشونو تا قفل تو از رو دلم واشه... (مسعود عباسی) |
|
+
87/04/12 رد پای دوست...
|
|
بزن بر زنگ تنهايی بيـا بر آستان از نو كه زخم از ريشه می سوزد نمك از اين و آن از نو دوباره خانه بر پا كن خدا در قبله تنها شد تبر بر دوش پيدا شو خدايان پاسبان از نو بيا بر عرشه توحيد فلك را باز جاری كن كه نوح از پا بيفتادست زمين و آسمان از نو عصا و دست بيضا كو كسی در طور بيدار است زمين را مار بلعيده كمند ساحران از نو زمان در بند تثليث است خدا را تكه می خوانند مسيحا جامه بر تن كن صليب از جانيان از نو حضورت را هويدا كن پريشان موی و بی پرده كجا هستی و خاموشی نگاه از من ! نگاه از تو ؟! (مسعود عباسی) |
|
+
87/02/02 رد پای دوست...
|
| دفتر ترانه های من... |
هرگونه استفاده از اشعــار و ترانـه های این وبلاگ منوط بــه اجــــــازه نویسنده می باشد...( ثبت شده )
|
| آرشيو ماهیانه |
|
تیر 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |